شنبه , آذر ۲۴ ۱۳۹۷
خانه / تاریخ اسلام / افلاکیان خاک نشین / زندگینامه آیت الله حاج شیخ محمد تقی آملی (ره)

زندگینامه آیت الله حاج شیخ محمد تقی آملی (ره)

در روز چهارشنبه یازدهم شهر ذیقعده سنه هزار سیصد و چهار هجری(۱۳۰۴ق) به دنیا آمدم، و چون به بدایت قابلیت تعلم رسیدم، پدر مرا به مکتب فرستاد تا در اندک زمانی از خواندن فارسی فارغ {گشته} و متعاقب آن نیز مرا در مدرسه خازن المک برای تعلم علوم عربیه فرستاد. و در حدود ده سالگی از خواندن سیوطی و جامی و امثال آن فارغ {گشتم} و شخصا برای قرائت علم معانی، آقا شیخ محمد هادی طالقانی (ره) را به استادی اختیار کردم، و در اوان سنه هزار و سیصد و بیست و دو هجری(۱۳۲۲ق) خدمت سید جمیل الموسوم بالجلیل که در عصر خود در گفتن مطول اشتهار تامی داشته، باب ایجاز و اطناب و مساوات مطول را خواندن گرفتم و حقیقتا خلاق معانی و بیان بود،که خود گوید:

اندر بیان، بیان معانی نموده ای و اندر بدیع، بدیع سخن پروریده ای
و لکن متاسفانه در آن هنگام مرض عام طلوع کرده و مرا از درک خدمت آن سید محروم ساخت. و در اواخر آن سال سید جلیل به آباء کرام خود ملحق شد، و در خدمت آقا شیخ محمد تقی طالقانی به شرح لمعه شروع کرده پس از قرائت چند جزوی از آن – متذکر آن که “آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم”- خدمت والد را گزید تا آن که لمعه و سپس ریاض را در خدمت ایشان قرائت نمودم، و در فقه و اصول سوای خدمت والد نزد کسی نرفتم.
سپس شوق تحصیل علوم ریاضی به سر افتاد، خدمت خال مکرم خود شیخ عبدالحسین هزار جریبی، خلاصه (خلاصه الحساب شیخ بهایی) و هیئت فارسی (فارسی هیئت قوشچی) و شرح چغمینی و شرح بیست باب ملا مظفر و جمله ای از تحریر اقلیدس را دیدم .
در این خلال مشروطیت در ایران طلوع کرد. و مطلع آن، مغرب سعادت من بود، و مرحوم پدرم از راه تصلب در دیانت، مخالف با اساس مشروطیت گردید و کار منتهی شد به جایی که همه روزه ما را خبر می رسید که در انجمن آذربایجانیها تجمعی است و اکنون برای قتل شما رهسپار می شوند.
بعد از چندی عشق تحصیل علوم عقلیه به سر افتاد، و امور عامه شوارق را در خدمت والد، و تا مساله چهاردهم را نزد ایشان تلمذ کردم، و از شرح لمعه و قوانین فارغ شده به فرائد و مکا سب مشغول شدم، و گوئیا روز سوم از شروع به فرائد بود که شهر طهران آشوب شد، و ولی خان تنکابنی و علیقلی بختیاری با یک عده مسلح به شهر وارد شدهف نائره قتال بین ایشان و دولتیان که در تحت سیطره سلطنت محمد علی شاه قاجار بودند بالا گرفت، و این در روز بیست و هفتم ماه جمادی الثانی سنه یک هزار و سیصد و بیست و هفت هجری قمری بود (۱۳۲۷ق) و ما در آن روز کتاب را بر هم گذاشتیم .و صدمه صدای توپ و تفنگ با اقتران آن به خوف، عاقبت فکر ما را مشوش کرد. و بالاخره ولی خانیان فائق آمد. و محمد علی شاه پس از التجاء به سفارت روس از سلطنت مخلوع {شد} و احمد شاه که طفل صغیری بود {به جای او} منصوب گردید. و تمام روسای مشروطیون زمامدار امور گردیدند. تا در عصر پنجشنبه یازدهم شهر رجب سنه یک هزار و سیصد و بیست و هفت هجری (۱۳۲۷ق) جماعتی از اهل علم طهران که با مشروطیت مخالفت داشتند به سرداری مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری. دستگیر و به نظمیه که در آن اوان تحت ریاست یفرم ارمنی بود محبوس شدند. از آن جمله مرحوم پدرم محبوس شد. و در عصر شنبه سیزدهم رجب سنه یک هزار و سیصد و بیست و هفت هجری (۱۳۲۷ق) مرحوم حاج شیخ فضل الله مصلوب گردید.
و مردم تماشاچیان در روز یکشنبه چهاردهم رجب سنه یک هزار و سیصد و بیست و هفت هجری (۱۳۲۷ق) بر حسب دعوت سید یعقوب شیرازی که در آن زمان ناطق آن محله بود و اکنون از حال او بی خبرم . در میدان توپخانه برای تماشای صلب پدرم حاضر شدند. و لکن فجیعه مصلوبیت مرحوم شیخ {فضل الله نوری} انعکاس عجیبی بخشید. و چون عالم کشی تا آن عصر در ایران معمول نبود آن هم به این طور فجیع . لذا نصف از اهل شهر را گویا از خواب بیدار کرد. و وقوع این حادثه به امر شیخ ابراهیم زنجانی –معروف به یهودیت –بود . لکن در امور مشروطیت ساعی بود. و بالاخره به عضویت در اداره اوقاف نامزد{شد} و به همان شغل بماند تا بمرد.
و مباشرت یفرم ارمنی بیشتر در مردم انزجار پدید آورد تا به درجه ای که زمام داران از تهاجم فتنه خائف گشته. و برای تبرئه خود .این امر را به روسای آن دوره نجف اشرف منسوب داشتند. و همچنین اظهار کردند که وقوع این حادثه برای امتثال فرمان روحانیون نجف بود. هر کس را در این مطلب شبهه ایست خود از نجف با تلگراف استعلام نماید.حتی آن که شایع شده بود که در آن چند روزه تلگراف برای استخبار این امر مجانی است. و من علما اطلاع پیدا نکردم و مداخله روحانیون نجف اگر چه به کلی بی اصل نبود. لیکن از استعلام آنها با تلگراف هم مطلبی مکشوف نمی شد. چه آن که ممکن بود از کرمانشاه یا قصر شیرین جواب به اسم نجف مخابره شود مطابق با میل زمام داران در صورتی که موافق با واقع نبوده باشد. بلی چیزی که الان مرا خاطر است از طرف سه نفر روحانیون آن عصر با تلگراف مخابره شده که دفع نوری و آملی به هر قسم که باشد لازم است و بالجمله سوء انعکاس مصلوبیت مرحوم شیخ، دفع قتل از مرحوم پدرم و سایر محبوسین نمود. و در حق پدرم حکم به تبعید بیرون آ مد. پس از هفته ای از صلب شیخ. مرحوم پدرم را به نور مازندران تبعید کردند. به حاکم آنجا- که درآن زمان مصدق الممالک نوری و پسرش که درآن عصر معاضد الممالک ملقب بود{و} از علمداران مشروطیت بود- سپردند. و در مدت پنج سال تحت الحفظ مصدق و معاضد در مازندران محبوس بودند.
و این ضعیف پس از ازعاج پدرم به مازندران .مبتلا به هموم و احزان. و مقارن تجرع غصص و کرب گردیده با وجودی که اوان شبابم بود و سنین عمرم در حدود ۲۳یا۲۴ بود. مبتلا به عائله گشته. بزرگی و به فشار قرین شد. خود دارای عیال و چند تن اولاد بودم. عائله پدر بر آن ضمیمه گردید و اصول لوازم زندگانی پدر را هم از طهران می بایست ارسال دارم. و از طرف مردم به هیچ وجه تفقدی از من نمی شد. و بقایایی از رجال قاجاریه با وجودی که مخالفت پدرم با مشروطیت بالعرض با نفع آنان تمام می شد و از چگونگی حالم مطلع بودند. مساعدتی نمی کردند. بلکه اذیتهایی از آنان دیدم. و مردم متفرقه هم که در دوره ای لاف دوستی می زدند ترک دوستی کرده. بلکه با دشمنی آمیختند. و من در احوال مصداق فرمایش منسوب مولی الموالی مشاهده می کردم که فرمود:”الناس فی زمن الاقبال کالشجرت و حولها الناس مادامت بهاالثمرت حتی اذا ماعرت حملها انصرفت فربمالم یکن خبره خبره” صدق صلوات الله علیه.و از آن جمله از بعضی از اهل طهران که اینک سر به زیر خاک فرو کردند-سامحهم الله بلطفه و کرمه- امور غیر مترقبه دیدم. ومن در تمام آن احوال صبر را از دست نداده. پیرامون جزع نگردیدم.و اگرچه از عقوق مردم بسی لطمات و صدمات دیدم لکن همه آنها را عوائد الهی شناختم. چه از دری مطرود شدم بابی به قاضی الحاجات بر خود مفتوح دیدم. و چنانچه انسان سالکی می بودم طریق روشن و روش حسنی برای سلوک خود می دیدم. و در آن حال متذکر معنی این شعر مولوی می شدم:
ای جفای خلق با تو در جهان گر بدانی گنج زر آمد نهان
خلق را با تو چنین بدخو کند تا ترا ناچار رو آن سو کند
وبا همه این احوال شوق تحصیل مرا قائدی به خیر بود. وبا تراکم محن و فتن دست از طلب بر نداشتم. و در ماه شوال سنه هراز و سیصد و بیست و هفت هجری (۱۳۲۷ق) به خود باز آمدم که اینک اوضاع دنیا مبدل و پدر در مازندران محبوس است. گرفتم که او را از این حبس خلاصی نباشد. آخر نه مرا کاری باید؟ اینک پدر را رفته باید پنداشت و خود در کار خود باید شتافت. و همی خیالم قوت گرفتن کرد تا آن که در منقول به محضر افادت شیخ جلیل نبیل و فاضل علی الا طلاق الشیخ رضا النوری المازندرانی که هم در مدرسه منیریه سمت تدریس. و در خانه هم به افادت اشتغال داشت. و جناب معظم یگانه استادی است در تدریس فرائد. ولی الان نظیری در مباحثه رسائل برایشان ندیدم. بالجمله فرائد را از رساله برائت خدمتشان حاضر شده به انتهاء رسانید. و سپس از سر. شروع کرده. ایضا به آخر ختم کرد. یعنی یک دوره و نصف دوره برای استماع رسائل به حوزه ایشان حاضر شده و در این خلال غالبا با فقهی هم توام بود. از مکاسب یا غیر آن. لیکن مرا غرض در استماع رسائل ایشان بود. و گویا ایشان را هم در تدریس آن اهتمام بیشتر و سعی شان اتم بود. و بالاخره به امامت مسجد حاج میرزا زکی واقع در بازارچه سنگلج طهران قیام نموده. در عصر روز شنبه شانزدهم شهر ربیع الاول سنه یک هزار و سیصد و پنجاه و پنج هجری (۱۳۵۵ق) به رحمت حق پیوست و در روز یکشنبه هفدهم شهر مذکور در حضرت عبدالعظیم مدفون گردید.
و برای دیدن معقول به مجلس افادت مرحوم شیخ علی نوری حاضر شدم. و از سلفه طلاب آن حوزه بسی اهانتها دیدم. لیکن شوق تحصیل مرا مدد نمود از آن اهانات از پا نیافتادم. و عواطف حکیمانه رحیمانه استاد نیز مرا کمک نموده. دو دوره امور عامه شوارق – که آن مرحوم متخصص در تدریس آن بود و او را بر آن حواشی است مطبوعه – پیش ایشان دیدم. و پس از انجام آن به مدرس تحقیق مرحوم میرزا حسن کرمانشاهی مدرس مدرسه سپهسالار قدیم – که حکمت مشاء را استادی کامل بود – شتافتم و به آن حوزه با کمال انس می رفتم و از سلفه موذیات آسوده بودم. کتاب شرح ا شارات من البدایه الی النهایه و سفر نفس اسفار و جمله ای از الهیات شفاء و برخی از طبیعیات آن و معظمی از شرح فصوص قیصری خواندم. تا دوره روزگار منتهی به سنین قحط عظیم گردید. یعنی سنه یک هزار و سیصد و سی و شش هجری (۱۳۳۶ق)مجاعه شدید روی داد. و استاد معظم به واسطه فشار قحط و صدمه پیری به مدرسه نیامد .و من سماجت کرده. دست از طلب نکشیدم.با وجودی که خانه ام نزدیک بیا بان میدان مشق .و خانه ایشان نزدیک به دروازه غار بود.همه روزه بعد از ظهر به خا نه ایشان رفته و از محضرشان استفاده می برم. تا بالاخره در همان سال آن مرحوم را سفر لقاء الله روی داده و قالب تهی کرده به منزلگاه حقیقی پیوست و رفاقت ملا اعلی را اتخاذ نمود.
و در خلال این احوال والد ماجدم که چندی بود از مازندران مراجعت کرده بودند به عالم آخرت انتقال یافت و با سمیشان خاتم النبیین محشور گردید و در روز اول ماه شعبان سنه یک هزار و سیصد و سی و شش هجری (۱۳۳۶ق) به رحمت ایزدی پیوست.پس از انتهای مراسم تعزیت آن مرحوم به شغل امامت مسجد حاج مجدالدوله مشغول شدم. و به وعظ و اندرز و مذاکرات اخلاقی و تربیت خلق مقامی بس منیع اتخاذ کردم. وهم در صبحها به مدرس افاده حاج شیخ عبدالنبی نوری که جامعی بود در معقول ومنقول وکان قدوت من ادراکته فیهما حاضر می شدم.تا در سنین یک هزار وسیصد وچهل هجری (۱۳۴۰ق) مرا شوق به مسافرت عتبات عرشی درجات به خاطر افتاد. در طلب آن بر آمدم. با وجود تهی دستی و قرض وافر و کثرت عیالات. متوجه حضرت مولی الموالی بایسروجه کار سفرم ساخته آمد. و به علاوه از حسد حاسدین هم به جهت رفتن به مسجد مجدالدوله ملول بودم.وهم از این شغل خطیر در اندیشه بودم.تا بالاخره با تحصیل اجازه اجتهاد از مرحوم حاج شیخ عبدالنبی نوری پس از تفویض مسجد به یک سید جلیلی از دوستانم در روز شنبه سیم ماه شعبان سنه یک هزار و سیصد و چهل هجری (۱۳۴۰ق) با عائله خود به سمت عتبات حرکت کردم. و روز غره ماه رمضان المبارک سنه یک هزار و سیصد و چهل هجری(۱۳۴۰ق) به نجف اشرف مشرف {شده} و در خانه ای جنب مقبره مرحوم شیخ خضر شلال. منزل کردم. و در ماه مبارک با روسای آن بلد شریف و نوع اهل علم آن مانوس شدم.اگر چه هنگام حرکتم از طهران شقاق مشروطه و مستبدی در بین اهل طهران کهنه شده بود. بلکه می توان گفت به کلی مضمحل بود. و نوع اهل علم را از این راه خلافی نبود. بلکه همه با هم می زیستند. لیکن بقایای این شقاق در روش سکنه نجف اشرف میلی قابل و منزلی با قرار داشت. و من بنده به این جهت در کشمکش بودم و هم مورد عنایت بعضی از روساء به جهت انتساب به پدر بسته نمی شدم. به این جهت طریق سلامت اتخاذ کردم و خود را از مدانست با هر دو حوزه کنار کشیدم.
و مجلس افاده آقای آقا ضیاء الدین عراقی را برای خود اختیار کردم تا در آن مدرس محترم یک دوره اصول من البدایه الی النهایه دیدم . و اشطاری از فقه را بر خوردم و آنچه شنیدم بنوشتم و آنچه نوشتم مذاکره کردم و به تحقیق اندر شدم. تا آن که مرا شوق شنیدن ابحاث آقای نائینی پیدا شده. پس از تکمیل دوره مباحثه آقای عراقی به درس ایشان حاضر شده از آخر مباحث استصحاب الی آخر تعادل و تراجیح. و از اول مباحث الفاظ الی رساله برائت خدمتشان استفاده کردم. و به مباحثه آقای اصفهانی (آقای سید ابوالحسن اصفهانی) که در آن اوان اصول منقح خارج می فرمود حاضر می شدم . و آنچه از درس ایشان هم استفاده کردم به دام کتابت قید کردم.تا سنین هزار و سیصد و چهل و هشت (۱۳۴۸ق) و چهل و نه(۱۳۴۹ق)و پنجاه (۱۳۵۰ق) نه آن که خود را مستغنی دیدم . بلکه ملول شدم. چه آن که طول ممارست از تدرس و تدریس و مجالس تقریر که در شبها تاجار حرم در صحن مطهر منعقد می داشتم خسته شدم. به علاوه کمال نفسانی در خود نیافتم. بلکه جز دانستن چند ملفقاتی که قابل هزاران نوع اعتراض بود چیزی نداشتم. و همواره از خشتگی ملول و در فکر برخورد به کاملی. وقت می گذارندم. و به هر کس می رسیدم با ادب و خضوع تجسسی می کردم که مگر از مقصود حقیقی اطلاعی بگیرم.
و در خلال این احوال به سالکی ژنده پوش برخوردم. و شبها را در حرم مطهر حضرت مولی المولی – ارواحنا فداء عتبته – تاجار حرم با ایشان به سر می بردم. و او اگر چه کامل نبود لیکن من از صحبتش استفاداتی می بردم.
تا آن موفق به ادراک خدمت کاملی شدم. و به آفتابی در میان سایه برخوردم. و از انفاس قدسیه او بهره ها بردم. و در مسجد کوفه و سهله شبهایی تنها مشاهداتی کردم. و کم کم باب مراوده با مردم را به روی خود بستم و به مجالس مباحثات حاضر نمی شدم. و دروسی را که خود داشتم ترک کردم. و چند سالی بر این حال بماندم تا مرا شوق بازگشت به طهران پدید آمد. پس از استخاره با حضرت با حضرت معبود در ماه ربیع الاول سنه هزار و سیصد و پنجاه و سه هجری(۱۳۵۳ق) از نجف اشرف حرکت کردم. و اواخر ماه مذکور به طهران رسیدم. و همواره به تجرع غصص و احزانم و از پیش آمدهای روزگار در سوز و گدازم. نه مرا حال قراری و نه پای فراری و نه شوق به کاری و نه دنیایی و نه آخرتی “هذا ما کنزتم لا نفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون” (التوبه /۳۵)اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.

آثار علمی :

مرحوم آیهالله آملی دو دسته تالیف داشته اند، دسته ای تقریرات دروس اساتیدش بوده و دسته‌ای هم نتیجه افکار بلند خود او است.

۱. التعلیقه علی مکاسب المرحوم العلامه الانصاری؛ این کتاب تقریر درس مرحوم علامه حاج میرزا حسین نائینی است که حاوی مباحث مکاسب محرمه تا اشتراط قدرت برتسلیم است. کتاب مذکور، در دو جلد در تهران به سال ۱۳۷۴ ـ ۱۳۷۲ ق چاپ شده است.
۲. کتاب الصلاه؛ این کتاب، تقریر بحث استادش مرحوم آیه الله میرزا حسین نائینی است که در سه جلد در تهران به سال ۱۳۷۱ق چاپ شده است. این کتاب مشتمل است برجمیع مباحث نماز، جز نماز جمعه؛ زیرا، استاد، مبحث نماز جمعه را متعرض نشده است.
۳. منتهی الوصول الی غوامض کتابه الاصول؛ این کتاب تقریر بحث مرحوم آیتالله سیدابوالحسن اصفهانی است که در تهران چاپ شده است.
۴. حاشیه بر کفایه و ادله عقلیه این کتاب، تقریر بحث مرحوم آیتالله آقاضیاءالدین عراقی است.
۵. تقریر بحث های استاد خود، مرحوم محقق نائینی در مباحث الفاظ علم اصول.
۶. شرح بر بخش حکمت و فلسفه ی منظومه حکیم الهی مرحوم حاج ملاهادی سبزواری. بنا به گفته استاد شهید آیهالله مطهری این کتاب، مهم ترین اثر او در فلسفه است.
۷. رساله ای در احکام رضاع (مخطوط)
۸. شرح بر اشارات.
۹. شرح عروه به نام مصباح الهدی در دوازده جلد که به چاپ رسیده و مهمترین اثرایشان در فقه است.
۱۰. حیات جاوید؛ این کتاب، مجموعه درس‌های اخلاق ایشان است که در تهران، در دو جلد به سال ۱۳۳۵ چاپ شده است.
۱۱. مجموعه ای از قاعده تجاوز و فراغ و قاعده ی ید و اماریت آن ها برای ملکیت (مخطوط)
۱۲. رساله‌ای در رهن (مخطوط)
۱۳. رساله‌ای در وقف (مخطوط)
۱۴. اثبات صانع از ماتریالیسم تا ایده آلیسم، چاپ تهران، ۱۳۷۱ق.
۱۵. خداشناسی، چاپ تهران، ۱۳۷۰ق.
۱۶. رساله فی قاعده لاضرر.
۱۷. رساله فی الرضاع .
۱۸. خلاصه مذاکرات راجع به اصول الدین، چاپ تهران، ۴۲ صفحه.
۱۹. رساله‌ای در جفر؛ طبق اظهار یکی از نوادگان آن مرحوم، این رساله، در حال حاضر، در اختیار استاد علامه حسن‌زاده آملی مدظله العالی است.

اساتید :

    ۱. آقا شیخ محمدهادی طالقانی؛ محمدتقی آملی، معانی بیان و بخشی از شرح لمعه را نزد این استاد بزرگوار فرا گرفته است.
۲. ملا محمد آملی (متوفای ۱۳۳۶ ق.) ایشان پدر محمدتقی آملی است و آیه‌الله آملی نزد پدر، لمعه، قوانین، ریاضی و کتاب شوارق را ـ که از علوم عقلیه است ـ فرا گرفت.
۳. سید جمیل موسوم به جلیل (متوفای ۱۳۲۲)
۴. شیخ عبدالحسین هزار جریبی
۵. شیخ رضا نوری مازندرانی (متوفای ۱۳۵۵ ق)
۶. شیخ علی نوری
۷. میرزا حسن کرمانشاهی
۸. حاج شیخ عبدالنبی نوری (۱۳۰۴ ـ ۱۲۵۴ هـ . ق)
۹. آقا ضیاءالدین عراقی (متوفای ۱۳۶۱ ق.)
۱۰. محمد حسین نائینی (متوفای ۱۳۱۵ ش)
۱۱. سید ابوالحسن اصفهانی (متوفای ۱۳۲۵)

شاگردان :

    ۱. مرحوم آیهالله میرزا جوادآقا تهرانی
۲. مرحوم آیهالله میرزا هاشم آملی
۳. آیه‌الله سید محمود طالقانی (۱۳۹۸ ـ ۱۳۲۹ ق)
۴. آیهالله جوادی آملی
۵. آیهالله حسن زاده آملی
۶. آیهالله آقا سیدرضی شیرازی
۷. آیهالله سید حسین شمس
۸. آیهالله امامی کاشانی
۹. آیهالله شیخ ضیاء الدین مازندرانی
۱۰. آیه الله شیخ مصطفی صدوقی مازندرانی
۱۱. مرحوم شیخ محمد حسین شاه آبادی
۱۲. شیخ محمد جواد مناقبی
۱۳. مرحوم سید حسن موسوی دهسرخی
۱۴. شیخ مصطفی مسجد جامعی
۱۵. مرحوم دکتر عبدالجواد فلاطوری
۱۶. دکتر مهدی محقق.


منابع : سایت رهبران شیعه ، کتاب زندگی نامه و خدمات علمی وفرهنگی آیت الله شیخ محمد تقی آملی ره -انجمن آثار ومفاخر فرهنگی ، زندگینامه مرحوم آیهالله شیخ محمد تقی آملی ، اثر یحیی عابدی، انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۰.، در جستجوی استاد: شرح حال عارف فرزانه آیهالله آقا شیخ محمد تقی آملی رحمه الله علیه همراه درسهای اخلاق معظم له ، آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشّیعه، ج۱، ص۲۶۷-۲۶۸، قرن ۴.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code